محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

372

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

است و از اين روى كه هم علم است و هم عجمى ، تنوين نمىپذيرد و گفته‌اند كه از « مو » به معنى آب و « شا » به معنى درخت كه بعدها به « سا » دگرگون شده ، فراهم آمده است و گويى آن كه اين نام را بر او نهاده ، آب و صندوق چوبينى را كه موسى در آن از آب گرفته شده پيش چشم داشته است . خازن نيز مىگويد : موسى نامى عبرى است كه عربى شده است و در عبرى به معنى آب و درخت است و از اين روى كه او را از ميان آب و درخت گرفتند ، به اين نام خواندند ، نامى كه نخست در عبرى « موشى » بود و سپس در عربى « ش » به « س » دگرگونى يافت . سيوطى نيز در روايتى از « سدى » آورده است كه موسى را از اين روى بدين نام خواندند كه او را از ميان آب و درخت گرفتند و در نبطى آب را « مو » و درخت را « سى » مىگويند . « 1 » به هر روى چنان كه از اين پس آشكار خواهد شد ، نام موسى نامى مصرى است . و در سال 1938 ميلادى روانكاو بزرگ زيگموند فرويد كتابى با نام « موسى و يكتاپرستى » « 2 » منتشر كرد و كوشيد تا در تبار موسى كه همه او را اسرائيلى مىدانند ، شبهه انگيزد و او را نه اسرائيلى كه مصرى بداند . فرويد اين ديدگاه تازهء خود را بر نام موسى كه در عبرى « موشيه » گفته مىشود ، بنياد نهاده است كه به گزارش سفر خروج تورات ( 2 : 10 ) ، شاهزادهء مصر ، دختر فرعون پس از آن كه او را از نيل مىگيرد ، به اين نام مىخواند ، و بر اين نام‌گذارى بنيادى لغوى و زبانى مىآورد و آن اين كه - به گفتهء نويسندهء تورات - اين نام اسم مفعول از فعل عبرى « مشه » است و به معنى از آب گرفته شده يا رها شده . البته اين ريشه‌سازى براى واژهء موسى درست نيست ، چرا كه در المعجم اليهودى آمده است : اين كه تورات نام موسى را به معنى « از آب گرفته » مىداند و اسم مفعول مىشمارد ، ريشه‌سازى عاميانه و نادرستى است و با وزن و ساختار واژهء « موشيه » سازگار نيست زيرا اين واژه در عبرى اسم فاعل است و نه اسم مفعول و به معنى آزادى بخش و رها كننده است و نه به معنى رها شده و از آب گرفته شده ، و گويا آنان ، كه او را بدين نام خوانده‌اند ، مىدانسته‌اند كه اين كودك از آب گرفته شده به زودى پيشوايى آزادىبخش خواهد شد و ملتى را رهايى و رستگى خواهد داد . « 3 » دو چيز ديگر نيز هست كه نشان مىدهد اين ريشه‌سازى عبرى كه در گزارش تورات آمده

--> ( 1 ) . تفسير طبرى ، 1 / 279 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 390 ؛ الكامل ابن اثير ، 1 / 97 ؛ روح المعانى آلوسى ، 1 / 258 ؛ تفسير خازن ، 1 / 59 ؛ الدر المنثور سيوطى ، 5 / 120 ؛ تفسير بغوى ، 1 / 58 - 59 . ( 2 ) . . Y . N , senoJ . k yb namreG eht morf detalsnarT , msiehtonoM dna sesoM , duerF dnumgiS 1939 . ( 3 ) . Ibid , op - cit , p . 4 .